آغاز پیدایش دانش پزشكى  
در اینكه دانش پزشكى كجا و چگونه آغاز شده ، میان مورخان گفتگوست . برخى برآنند كه ساحران و جادوگران ((یمن )) و بعضى گویند ساحران و مغان ((ایرانى ))، علم پزشكى را پایه ریزى كرده اند. عده اى دیگر براین باورند كه نخستین پایه گذاران دانش پزشكى ، ((مصریان )) بوده اند. پاره اى دیگر ((هندیان )) یا ((یونانیان باستان )) و یا ((كلدانیان )) را بانیان دانش پزشكى پنداشته اند. و به كلدانیان منتسب است كه بیماران خویش را در كوچه ها و گذرگاهها مى نهاده اند به این امید كه كسى او را ببیند كه خود پیشتر به این بیمارى دچار شده و شفا یافته است ، در نتیجه او را مدد نماید. آنان اعلامیه اى حاكى از این قصه ، بر الواحى نوشته و در هیاكل خویش مى آویخته اند. از این روست كه پزشكى نزد آنان ، در زمره اعمال خاصّ كاهنان بوده است .(3)
لكن ((ابن ابى اصیبعه )) بر آن است كه : نمى توان اختراع این دانش را به اقلیم یا مملكتى معین و یا ملتى خاص نسبت داد؛ زیرا چه بسا ملتى كه اكنون منقرض شده و بدین دانش مجهز بوده است و امروز اثرى از آن به جاى نمانده باشد و پس ‍ از مدتى ، این علم در ملتى دیگر ظهور یافته ، ولى نزد آنان رو به انحطاط گذاشته و فراموش شده است و سپس از طریق این ملت ، به ملتى دیگر سرایت كرده و در میانشان ظهور یافته و از این رو، اختراع و اكتشاف این دانش به اینان نسبت داده شده است .(4)
نظریه دیگرى نیز هست كه مبدأ فن پزشكى ، ((وحى و الهام )) است . شیخ مفید(ره ) گوید: ((پزشكى ، دانشى است صحیح و وجودش به اثبات رسیده و طریق نیل به این دانش ، ((وحى )) است . این علم را علما از انبیا اخذ نموده اند، چرا كه طریقى براى دست یافتن به حقیقت بیمارى نیست جز طریق سمع ، و راهى براى نیل به معرفت دارو نمى باشد جز به توفیق ...)).(5)
البته در تأ یید این رأ ى ، دلایل و شواهدى آورده اند كه مجال ذكرشان نیست و براى اطلاع از آنها مى توان به منابع مربوطه مراجعه كرد.(6)
ولى به اعتقاد ما سابقه طب به زمانى برمى گردد كه انسان بر كره خاكى پاى نهاده است از همان زمان ، انسان درد و بیمارى را در فراروى خود مشاهده كرده و به فضل الهام الهى ، به شناخت بسیارى از وسایلى كه به نوعى داروى درد او بود، موفق گشت ؛ چنانكه مى توان ملاحظه كرد كه بسیارى از روشهاى درمانى اگر چه -چنانكه شیخ مفید بر آن است از طریق ارشاد و راهنماییهاى پیامبران بر انسان معلوم گشته اند، لكن همه آنها چنین نبوده اند، بلكه از طریق تجربه ، تصادف و اندیشه بعد از آگاهى بر طبایع اشیا آن چنان كه ملموس و روشن است هم بوده است . هر چند ((ابن ابى اصیبعه )) در آغاز بحثش از دشوارى انتخاب راءیى در این زمینه سخن گفته است اما چنین احساس مى شود او به نظریه مذكور گرایش دارد.(7)